ایوان طلا گرفته دلم ،رخصت من ابریم !
عید همتون مبارک....
ایوان طلا گرفته دلم ،رخصت من ابریم !
عید همتون مبارک....
شاید از فراموشکاری ما آدماست که تا وقتی خبر فوت کسی رو نشنویم یاد عزیزای از دست رفتمون نمیافتیم .آدمائی که تا همین چند وقت پیش کنارمون بودند ولی حالا نیستند و ما چه زود عادت کردیم به نبودن اونا.هر چند تو این بیست و اند سال یه بار بیشتر این اتفاق تلخ و تجربه نکردم ولی همون یه بارم یه آدم دوست داشتنی و نازنین و از دست دادم .
دیروز که وب محسن و خوندم یه جورائی برگشتم به ۱۰ سال قبل ،به اون ماه رمضون،به سحر ۱۹ ماه رمضون سال۷۸،سحری که مامان با چشمای پر اشک بیدارم کرد و گفت بی بی جون رفت.یاد بی بی جون.یاد اون عید و تابستونائی که همه هوار می شدیم سرشو چه خوش بودیم اون روزا ،اون روزا که بچه بودیم و بی دغدغه.
اون ماه رمضون، یه ماه رمضون دیگه بود برای ما، برای کل خانواده بابا.سر هر سفره سحری و افطاری که مامان پهن میکرد کلی آدم نشسته بود که تو چشمای همشون اشک بود و دعای اول و آخرشون این بود که خدایا بذار چند روز بیشتر پیشمون بمونه.هممون منتظر بودیم اونم برای رفتن همیشگی کسی که دوسش داشتیم خیلی زیاد .گفته بودن میره خیلی زود .شاید به خاطر همون دعاها بود که تو اون روزو تو اون سحر رفت .بی بی جون که رفت بابا هم شکست .
امروز به خودم گفتم اگه یه روز مامان بزرگ هم خدائی نکرده زبونم لال .... نه حتی فکرشم آدمو آزار میده انشاالله حالاحالاها زنده باشه و سایه اش رو سرمون .هنوزم تنها پناه ما نوه ها وقتی از همه کس همه چیز خسته و فراری میشیم همین پیرزن چشم سبز خوشگل و البته با کلی کلاس و ناز و عشوه است.
پ.ن:امشب عجیب بی خوابی زده به سرم.
بال و پر تو وا نشه .....
یکی از شعارهای جالب و به نظر من خیلی قشنگی که امروز باراک اوباما در سخنرانی و جشن بعد از پیروزی اش گفت البته به غیر از (we can )که دائما تکرار می کرد این بود که "ما ایالت آبی ،سفید،قرمز یا سیاه نیستیم ،ما ایالات متحده هستیم "و فکر میکنم مردم این کشور هم امروز اینو ثابت کردن که دوره نژادپرستی و نابرابری به پایان رسیده و بایدعاقلانه و منطقی برای آینده تصمیم گیری کرد.کاش مردم ما هم یه روز به این حد از تعقل برسند تاایران واقعی و دوست داشتنی رو بسازیم .
فقط اینکه به قول سحر "بگذار این وطن دوباره برایم وطن شود".
لااقل باران هست ...
یه بار بیشتر ندیدمش اون یه بارم کاملا اتفاقی بود ،یعنی یه جورایی تو رودرواسی موندم ،رفته بودم دانشکده ادبیات دوستمو ببینم که اصرار کرد برم سر کلاسشون گفت قول می دم بهت بد نگذره منم طبق معمول موندم تو رو درواسی و رفتم .تا اون موقع فقط عکسشو پشت جلد کتاباش دیده بودم ،شعراشو می خوندم و عاشق اون حس و حال قشنگی بودم که بهم میداد حتی اون موقع که ندیده بودمش هم به نظرم آدم فوق العاده ای بود ولی وقتی که دیدمش ...تو کلاس به اون بزرگی جای سوزن انداختن نبود مطمئن بودم نه منی که دفعه اول بود میدیدمش بلکه دانشجوهاشم محو تن صداش و لحن کلامش و ابهت اون آدم شده بودن .برق چشماش آدمو دیوونه میکرد.برای من که تا اون روز عاشق صدای یکی مثل شاملو و شکیبائی بودم وقتی که شعر می خوندن ،اون صدا برام یه چیز دیگه بود و البته خود قیصر عزیز هم .
داشتم نظریه می خوندم که محمد اس ام اس زد (قطار می رود / تو میروی/ تمام ایستگاه میرود ...)یهو دلم اون حس و حال قشنگ و خواست وقتی شعراشو زمزمه میکردم
قطار می رود / تو می روی / تمام ایستگاه می رود / و من چقدر ساده ام / که سالهای سال / در انتظار تو / که کنار این قطار رفته ایستاده ام/ و همچنان به نرده های این ایستگاه رفته تکیه داده ام
*******
مردم همه / تو را به خدا سوگند می دهند/ اما برای من / تو آن همیشه ای/ که خدا را به تو سوگند میدهم
*******
وقتی تو نیستی / نه هست های ما آنچنان که باید / نه باید های ما.../ من همیشه آخر حرفم / حرف آخرم را / با بغض می خورم / عمری است / لبخند های لاغر خود را / در دل ذخیره می کنم/ باشد برای روز مبادا/ اما درصفحه های تقویم / روزی به نام روز مبادا نیست / اما کسی چه می داند؟/ شاید امروز روز مباداست/ هر روز بی تو/ روز مباداست
*******
گفتی غزل بگو چه بگویم مجال کو ؟/ شیرین من برای غزل شورو حال کو ؟/پر می زند دلم به هوای غزل ولی / گیرم هوای غزل هست ،بال کو؟/رفتیم و پرسش دل بی جواب ماند /حال سوال و حوصله قیل و قال کو
*******
تقصیر من نبود که با این همه / که با این همه امید قبولی/در امتحان ساده تو رد شدم / اصلا نه تو ،نه من!/تقصیر هیچ کس نیست / از خوبی تو بود / که من بد شدم ( این شعرو این روزا زیاد زمزمه میکنم با خودم، به قول یاسمن میتونه هزار بار آدم و عاشق کنه )
*******
حرفهای ما هنوز نا تمام / تا نگاه می کنی وقت رفتن است / باز هم همان حکایت همیشگی / پیش از آنکه با خبر شوی / لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود/ آی .../ ای دریغ و حسرت همیشگی /ناگهان / چقدر زود / دیر می شود
روحش شاد
پ.ن:
*از اونجا که اینجا ایران است و مملکت گل و بلبل و ما هم همیشه باید در صحنه باشیم و حرف اول و بزنیم اگه بقیه گاو پرست و مرده پرست و آتش پرست و... هستند ایرانی جماعت هم بحمد الله در مرده پرستی کم نمیاره .
**۸ آبان ۱۳۸۶/ صبح/دانشکده ادبیات /تشییع جنازه قیصرعزیز
۸ آبان ۱۳۸۶/ ساعت ۵ بعد از ظهر / اولین ...
*** راستی قیصر هم یه روزی دانشجوی دانشکده ما بوده.
که هر شکست دندان بهای یک نان است
و کسی فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست
و همه مردم شهر بانگ برآوردند
که چرا سیمان نیست !
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست
پ.ن:
انسانیت زیر پای آدما له شده .
هیچی مثل قدم زدن زیر بارون و همپای آسمون گریه کردن نمی تونست امشب منو آروم کنه ،این بارون واقعا رحمت الهی که میگن بود برا من.
خیلی وقت از اون آخرین باری که سرمو گذاشتم رو پاهای مامان و گریه کردم گذشته ،آخرین باری که چشمای سبز خوشگلت به خاطر من پر اشک شد ولی بازم لبخند زدی تا منو آروم کنی ،آخرین باری که دیگه قسم خوردم هیچوقت جلوت گریه نکنم تا مبادا.... از وقتی مریض شدی و نخواستم منم بشم یه درد و غصه اضافه برات .
این روزا که گاه و بیگاه چشام پر اشک می شد و بغضم میشکست و مجبور بودم با هزار جور بدبختی خودمو ازت پنهان کنم ،تصمیم گرفتم ازت دور بشم ،کلی دلیل آوردم تا راضی شدی ولی خودم میدونستم که همه اونا بهانه بود،بهانه برای اینکه تو نبینی ...
ولی امشب با همه وجودم فقط تو رو میخواستم ،هوس کرده بودم تو پیشم باشی، هوس کرده بودم سرم رو پاهای تو باشه و دستای تو موهامو نوازش کنه، هوس کرده بودم بشم لوس ترین دختر دنیا و تو هم همون مامان مهربون ولی مغروره خودم، هوس کرده بودم کنار تو و تو آغوش تو بخوابم ،هوس کرده بودم فقط تو باشی ولی ...
ولی همه این هوسا رو زیر بارون از وجودم شستم و ...
پ.ن
*شنیده بودم هیچی سختر از اینکه آدم با خودش مبارزه کنه نیست ،این روزا که دارم خودم تجربه اش میکنم این حرف و خوب درک می کنم ،ولی قراره مثل همیشه من بشم پیروزه این مبارزه، حالا چه با خودم چه با ...
** مریم زنگ زد برا جمعه شب عروسیش دعوت کرد بعد از کلی حرف زدن وقتی خداحافظی کرد تنها چیزی که اومد به ذهنم این بود که ،این واقعا مریم پر شرو شور ۱ سال قبل بود ؟!!چرا اینقد آروم ؟!!
*** اولین بارون پائیزی امسال خاطره پارک اقاقیا و اون اولین شب بارونی رو برام زنده کرد .